تبلیغات
بانوی کرامت - کرامات بانوی کرامت از زبان خادم حرم

بانوی کرامت
 
گلدسته هایت دعا می کنند برای همسایه هایی که محتاج اجابت اند.

سیده حدیث محمدی 7 ساله/ ساکن جزیره کیش/ تاریخ وقوع: شب شهادت امام رضا 23 ذی الحجه  

عین مطلبی که مادر این دختر بچه برای ما نوشته به این صورت است: دخترم مریضی سختی داشت و برای درمان قصد سفر به تهران داشتیم. تصمیم گرفتیم چند روز زودتر برای زیارت حضرت معصومه (س) به قم بیاییم. شب شهات امام رضا (ع) در قم بودیم. دخترم به حضرت معصومه (س) متوسل شد. از دخترم خواستم تا نذر کند اگر شفا پیدا کرد، هر شب جمعه برای حضرت معصومه (س) سوره‌ای از قرآن بخواند. دخترم آن شب خواب می‌بیند در جای با صفایی است که درختان زیبا و رودخانه است و دورتر یک اتاقکی مانند مسجد است با قبه‌ای پر نقش و نگار و دو گلدسته که پرچم سبزی روی قبه حرم است. آقایی با ریش و موی سفید با لبخند و با دندان‌هایی که از سفیدی می‌درخشید، به سمت دخترم آمده و می‌خواسته ماهی قرمز زیبایی را به او بدهد دخترم از خواب بیدار شده و همان زمان صدای اذان صبح را می‌شنود و ما با گریه او از خواب بیدار شدیم و او گفت که دیگر دردی ندارد و چندین بار از ما خواست تا او را بیاوریم و خوابش را تعریف کند.   

 -

نسرین اختیاری/ متولد 1372/ تاریخ وقوع: 18/4/91   

باز کرامت دیگری برای خانم جوانی اتفاق افتاد که خودش به اینجا آمد و جریان را ثبت کرد و چون ما مطالب را به دقت بررسی می‌کنیم، گواهی بیمارستان را نیز آورد. عین دستنوشته این خانم به این شرح است: باردار بودم. امکان زنده ماندن بچه نبود. شب قبل از توسل، در زایشگاه از ما خواسته بودند که رضایت بدهیم تا بچه به دنیا بیاید و ختم بارداری انجام شود. ولی ما امضا ندادیم و گفتیم تا صبح صبر می‌کنیم. مایع آمنیوتیک کم شده بود و امکان زنده بودن بچه وجود نداشت. صبح قرار بود بچه را به دنیا بیاورند. قبل از اینکه به اتاق عمل بروم گفتند باید سونوگرافی انجام بدهم. شوهرم به حرم رفت. حاج آقای نابینایی برایش روضه خوانده بود، او هم گریه کرده بود و از حضرت معصومه (س) شفای بچه را خواسته بود. وقتی سونوگرافی انجام دادیم، گفتند معجزه شده و مایع آمنیوتیک بیشتر شده و امکان زنده ماندن بچه هست. ما شفای بچه را از حضرت معصومه (س) گرفتیم و همان روز من را مرخص کردند و گفتند حالم خوب است و می‌توانم بروم. برگه بیمارستان که در آن پزشک معالج قید کرده - این موضوع از توجهات حضرت معصومه (س) می‌باشد- ضمیمه است. عنایت حضرت معصومه (س) به یک بچه در حال خفه شدن  

کرامت دیگری که بنده و همکارانم به چشمان خودمان دیدیم این بود که:

 روزی سر و صدایی شنیدیم و از بالای همین بالکن به داخل حیاط نگاه کردیم و متوجه شدیم زن جوانی که چیزی در گلوی بچه‌اش گیر کرده بود، فریاد می‌زد و همه به دنبال اورژانس می‌گشتند. چیزی نمانده بود که این بچه روی دست مادرش خفه شود. فامیل‌های زن جوان نیز همراهش بودن و گریه و زاری می‌کردند و کاری از دستشان بر نمی‌آمد. بچه کاملاً بی‌حال بود و نفس نمی‌کشید. زن جوان که همین یک فرزند را داشت، متوسل به حضرت معصومه (س) شد و با صدای بلند گفت: یا حضرت معصومه (س)؛ من بچه‌ام را از خودت می‌خواهم. یک دفعه چیزی که در گلوی بچه گیر کرده بود، بیرون زد و بچه برگشت و حالش خوب شد. این کرامت حضرت خیلی برای همه ما جالب بود

شفای یک دختر فلج

رقیه امان الله پور هستم، 14 ساله از اهالی (شوط) ماکو از شهرهای آذربایجان، چهار ماه پیش بر اثر بیماری از هر دو پا فلج شدم. خانواده‌ام مرا به بیمارستان‌های مختلف در شهرهای ماکو، خوی و تبریز بردند. همه پزشکان از درمانم عاجز شدند تا اینکه در عالم رویا دیدم خانمی سفید پوش به طرف من آمدند و فرمودند: چرا از همان ابتدای بیماری پیش من نیامدی تا شفایت دهم؟ با اضطراب از خواب پریدم و جریان خواب را با دیگران در میان گذاشتم و بلافاصله مقدمات سفرم به قم فراهم شد. پس از تشرف به حرم و خواندن نماز مشغول خواندن زیارتنامه شدم که ناگهان صدای همان خانمی را که در خواب دیده بودم شنیدم که فرمودند: بلند شو راه برو که شفایت دادم... مجدداً همان صدا تکرار شد و من به خودم حرکتی دادم و مشاهده کردم که قادر به حرکت می‌باشم و مورد لطف بی بی دو عالم قرار گرفته‌ام. (این کرامت از زبان فرد شفا یافته با صدا و تصویر توسط بخش سمعی و بصری آستانه مقدسه به ثبت رسیده است.)

    نجات دادن زوار از سرمای شدید

   مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی می‌فرمود: در یک شب زمستانی دچار بی‌خوابی شدم. خواستم بروم حرم ولی دیدم هنوز وقت حرم نشده و درهای حرم به این زودی باز نمی‌شود. دوباره خوابیدم و دستم را زیر سرم نهادم که اگر خوابم برد، خواب نمانم. در عالم رویا به محضر حضرت معصومه (س) رسیدم. ایشان فرمود: بلند شو برو حرم عده‌ای از زوار من پشت در حرم از سرما هلاک می‌شوند، آنها را نجات بده. آیت الله مرعشی نجفی می‌فرمود: از خواب بیدار شدم و با عجله لباس پوشیدم و به سوی حرم حرکت کردم. دیدم عده‌ای زوار که لباس مخصوص هندی‌ها و پاکستانی‌ها را بر تن داشتند، پشت حرم از سرما می‌لرزند. در را زدم یکی از خدام به نام حاج حبیب چون صدای مرا شناخت در را باز کرد. در معیت آن زائران وارد حرم شدیم آنها مشغول زیارت شدند. من نیز آب خواستم و وضو گرفتم و مشغول نماز و زیارت شدم.   

شفای طلبه نخجوانی  

حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی می‌فرماید: بعد از فروپاشی شوروی سابق و آزاد شدن جمهوری‌های مسلمان‌نشین و از آن جمله جمهوری نخجوان، مردم شیعه نخجوان تقاضا کردند عده‌ای از جوانان خود را به حوزه علمیه قم بفرستند و تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند. مقدمات کار فراهم شد. از بین 300 نفر داوطلب، 50 نفری که معدل بالاتری داشتند و از همه جامع‌تر بودند انتخاب شدند. در این میان جوانی – که با داشتن معدل بالا به سبب اشکالی که در چشمش وجود داشت انتخاب نشده بود - با اصرار فراوان پدر ایشان، مسئول مربوطه ناچار به قبول او شد. هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه از این کاروان علمی، مسئول فیلمبرداری دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمرکز کرده و تصویر برجسته‌ای از آن را به نمایش می‌گذارد. جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دلشکسته می‌شود. این جوان پس از آمدن به قم و ساکن شدن در مدرسه به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام به حضرت معصومه متوسل می‌شود. در همان حال خوابش می‌برد و در خواب عوالمی را مشاهده کرده و بعد از بیداری می‌بیند چشمش سالم و بی‌عیب است. بعد از شفا یافتن به مدرسه بر می‌گردد و دوستان او با مشاهده این کرامت دسته جمعی به حرم حضرت معصومه (س) مشرف شده و ساعت‌ها مشغول دعا و توسل می‌شوند. وقتی این خبر به نخجوان می‌رسد، آنها مصرانه خواهان این می‌شوند که این جوان بعد از شفا یافتن برگردد و باعث استحکام عقیده مسلمین شود. (ضبط صوتی و تصویری این کرامت به نقل حضرت آیت الله مکارم در واحد سمعی و بصری در واحد فرهنگی آستانه مقدسه موجود است.) -



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 29 شهریور 1393 توسط طلبه گمنام







تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : گرافیک نیو